فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
116
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
ترسيم بدن انسان نقاشى شده است . با در نظر گرفتن اين موضوع كه نمايش پيكر انسان در مذهب اسلام ممنوع است ، نمونهء كارهاى اين نقاشى بر ديوارهاى كليساى جلفا بىشك موجب اضطراب و حيرت مردم اصفهان شده است . امثالى كه ذكر آنها در كتاب مقدس آمده و همچنين معجزات منسوب به قديسين عيسوى در كليساى جلفا قابل احساس است . چنان كه مثل مربوط به تير ( تير چوبى كه در ساختمان عمارت به كار مىرود ) و خس ( خس و خاشاك ) اين درس را براى هر كس حتى توماس شكاك « 1 » واضح و آشكار مىسازد . اختلاف اين دو قطعه شيئى محرك كه ديدگان دو شخص بخصوصى را آزرده مىسازد به خوبى تشريح و توصيف شده است . براى نماياندن مردى كه تير در چشم دارد قطعه چوبى كه لااقل به اندازهء بازوى اوست در چشمش جاى دادهاند . با وجود اين چنين به نظر مىرسد كه اين موضوع به هيچ وجه با كوشش براى خارج ساختن خسى به اندازهء يك چوب كبريت از چشم برادرش دخالتى ندارد . چنان كه يك چنين تابلويى را كه در آن موارد بحث و جدل دينى به اين وضوح نقاشى شده در نزد اشخاصى قرار دهيم كه دور هم مىنشينند و از سياست بحث مىكنند به نتيجه خوبى خواهيم رسيد ؛ زيرا براى آنها درس عبرتى خواهد بود . بعضى از خانهها و باغهاى جلفا مطبوع و دلپسند است . چه ، اروپاييهايى كه به اصفهان مىآمدند مجبور بودند در اينجا زندگى كنند . مركز هيئت مبلغان كليساى انگلستان ، كه بعدا به اصفهان انتقال يافت ، در جلفا بود . مسيحيان و ارامنه هنگام روز حق ورود به شهر اصفهان را داشتند ، ولى هنگام غروب مجبور بودند كه به جلفا بروند و در پشت دروازههاى مقفل بزرگ شهر در امان باشند . حتى كنسول انگليسى ، كه دفتر كارش در اصفهان بود ، از اين امر اطاعت مىكرد . در طى سى سال اخير كليهء اين رسوم تغيير يافته است و تمام مليتها مىتوانند در شهر اصفهان به خواب روند و از خواب برخيزند . لكن دروازههاى شهر هنوز باقى است و شايد ارامنه چنين احساس مىكنند كه هنوز بايد به درها و لولاها متكى باشند . در بيرون دروازهء شهر خيابان كوچكى است كه نهر كوچكى در وسط آن جريان دارد و داراى درختان زيبايى مىباشد كه تا اندازهاى منظرهء يكى از دهكدههاى هلند را در نظر
--> ( 1 ) . توماس ياجان يكى از شاگردان حضرت مسيح ، فوق العاده شكاك بود و بعد از قيام آن حضرت گفت : « تا من جاى ميخها را بر دستهاى او مشاهده نكنم باور نخواهم كرد » . - م .